اهل سیاست نیستم . بودم . الان نیستم . حوصله ندارم . جای چماق های برادران خرداد و تیری تازه خوب شده ! بی خیال . بیرون شلوغه . جوانی کجایی که یادت به خیر . یاد قدیم ها به خیر . گاهی خنده و گاهی کتک . دوره ای بود . کتاب میخوندیم و روزنامه . بحث میکردیم . هنوز هم گاهی به شکلات فکر میکنم ! و چند تا حاشیه که توی این چند روز فهمیدم :
۱- متاسفانه گویا دعای داریوش بزرگ که گفت " خداوندا ، این سرزمین را از خشکسالی ، دشمن و دروغ در امان بدار " استجابت نشد ! خصوصا سومین گزینه ی دعا . گویا همه به هم میگن تو دروغ میگی .
۲- از دوستی که فروشنده هست باخبر شدم که بازار فروش لوازم آرایش رونق پیدا کرده ! خدا خیرشون بده که به هموطن هاشون کمک میکنن !
۳- درختهای جنگل های وطنی و بعضی کشورهای بیگانه از اینکه تنه های دوستانشون رو به شکل کاغذ در میارن و بعد میریزن وسط خیابون یه کم ناراحت شدن !
۴- خوشبختانه رابطه ی خیلی از جوون ها با هم خوب شده . زیاد میبینم که دختر و پسرهای جوون حین تبلیغات به هم شماره تلفن میدن و این صمیمیت ملی واقعا قابل تقدیره !
۵- توی چمن که دراز میکشی فکر میکنن طرفدار مو.... هستی ، میری آزمایش خون میدی فکر میکنن طرفدار احمد.... هستی ، عروسی بکنی و لباس سفید بپوشی یا دستت بریده باشه و با باند سفید بسته باشی میگن طرفدار کرو.... هستی و . . . .
۶- میزان بوق توی مملکت افزایش بی سابقه داشته . دیشب ساعت سه گروهی از هموطنان محترم زحمت کشیدن و رفتن خونه و ما تونستیم در آرامش بخوابیم و البته تا صبح خواب بوق ببینیم !
۷- طبع شعر ایرانی توی این چند روز واقعا متجلی شده !
۸- با دیدن عکس کاندیداها توی دست بچه های هفت هشت ساله متوجه شدم که جامعه ایران با بلوغ زودرس مواجه شده ! شاید به همین دلیله که میگن گوشت هرمونی نخورین !
۹- یکی از انواع بسیار رایج تبلیغات هم گویا پاره کردن عکس و پوستر تبلیغاتی طرف مقابل هست که گویا توی جهان ، ما ایرانی ها اولین مبتکر اون هستیم !
۱۰- توی این چند وقت ، خصوصا توی تاکسی ها متوجه شدم که مردم در مورد چیزی به اسم " اختصاد " صحبت میکنن که چیز زیادی ازش متوجه نشدم !
